محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

57

مجمع الانساب ( فارسى )

و در آن آب بشستندى بهتر شدى گويى بارى تعالى در آن آب اين خاصيت نهاده بود و قريب پنج شش هزار زن مقيم آن خانه بودند ايشان را « روسبيان خانه » گفتندى و زرى كه به بيكارى و فساد و حرام حاصل كردندى صرف آن خانه كردندى و گفتندى اين وجه حلال است . و رسم آن بودى كه مردمان را اگر دخترى آمدى سبيل بتخانه كردندى . سلطان چون از آن مذهب زشت آگاه شد بفرمود تا آن كليسيا را خراب كردند و آن بت سنگين را بشكستند و خود بيامد و در آن مقام كه بت بود سجاده بيفكند و دو ركعت نماز شكر كرد و مسجدى بنا فرمود و مسلمانان كه بودند بسيار نعمت داد و غنايم بسيار برگرفت و روى باز غزنين نهاد در سنهء ست و عشر و اربع مائه و اين نوبت به كلى تمامت ممالك هندو بدست آمد بىمنازع و چنان شد كه مال روان گشت و هيچ جاى نبود از هندوستان كه نه شحنه و عامل سلطان نشسته بودى . اگر كافران بودند ، جزيت مىدادند و اگر مسلمان بودند خود مالگزار و مطيع بودندى . احوال سلطان محمود با ملك تركستان و چون سلطان از كار هند فارغ گشت و هيچ خارى در راه نماند دل در كار مملكت ترك بست و گفت ايشان را نيز دندانى بايد نمود . پس با وزرا و ندما مشورت كرد و رسولان را بفرستاد پيش قدر خان و گفت مىخواهم تا ماوراء النهر را ببينم و آنجا ضبطى كنم خواستم تا به مشورت تو باشد . قدر خان مردى بيدار بود و بترسيد و دانست كه مرد دست محمود نيست . جوابها فرستاد و گفت ميان ما دوستى است خاصه كه تو از اصل تركى و بيگانه نيستى و همهء مملكت از تو دريغ نيست . اما آمدن تو زحمت باشد شايد نايبى بفرستى ، سلطان قبول نكرد و با كارسازى كه چشم فلك طيره شدى و سپاهى بىقياس با تجملى تمام برفت و بر در سمرقند فرود آمد . قدر خان نيك مستشعر شد اما صلحا در ميان آمدند و صلحى كردند بدان كه بعضى از شهرهاى ماوراء النهر سكه و خطبه به نام سلطان كنند و تركستان همه قدر خان را باشد . و خوارزم خود از آن سلطان بود و ميعاد آن بود كه هر دو سلطان يكديگر را بديدندى و روزى قرار دادند و سلطان ، قدر خان را بديد و با خود بر روى بساط نشاند و طعام خوردند و يك مجلس زيادت نبود و برخاستند و آن شرط نامه